عشق ابدی

متن مرتبط با «٢ واتس اب للايفون» در سایت عشق ابدی نوشته شده است

جنگل ابر1

  • نیلوبلاگ

    عيد بود روزهاي اول بهار و ديد وبازديدهاي عيد بشروع شده بود از درمانگاه که بیرون اومدم از گرما و ضعف داشت حالم به هم می خورد، چشمام سیاهی ميرفت اصلا فکر نمی کردم معده دردساده آدم را این طور از پا در بیاورد. چند بار پشت سر هم زنگ زدم خواهرم در را باز کرد کیفم را انداختم توی بغلش و خواهرمکه باتعجب نگاهممیکرد گفت:اجي چي...

    ادامه مطلب
  • جنگل ابر٢

  • نیلوبلاگ

    با صدای زنگ تلفن مادرم حرفش را نیمه تمام گذاشت. من ان دانشجوي ترم اول بودم و به عشق همراهی دوستم رفته بوديم دانشگاهداشتم كتابهاي فردا رو اماده ميكردم كه از صدای خنده و احوال پرسی های معمولی گوشهايم تيز شد چون تلفن خونه ما خوشبختانه خراب شده بود وصدا روي ايفون بود من همچنان سعی داشتم هر طوری هست بشنوم که یکدفعه با ش...

    ادامه مطلب
  • جنگل ابر٣

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم چرا، ولی دوست داشتم محمود خودش من و خواسته باشه بعد از شام به بهانه ی درس خواندن از جا بلند شدم و به اتاقم رفتمخوشحال و بودم، چون حس می کردم مامانم قراره با پدرم حرف بزنند، بی صبرانه گوش تیز کردم. مادر با صدایی آرام گفت: امروز دم غروب ...پدرم با خونسردی گفت: خیره ایشاالله با جواب پدرم ضربان قلبم چند برابر شد...

    ادامه مطلب
  • جنگل ابر4

  • نیلوبلاگ

    راه افتادم تا همراه مادر وسایل ناهار را آماده کنم که كه تلفن زنگ زد مادر محمود بودصدای ضربان قلبم دوباره مثل طبل شده بودسرم را زیر انداختم، ولی نتوانستم جلوی لبخند زدنم را بگیرم و می دانستم صورتم هم باز قرمز شده مامانم بعدازسلام و احوال پرسي جواب داد:قدمتون روی چشم اجازه ما هم دست شماست.چقدر سعی کردم نشان ندهم که خو...

    ادامه مطلب
  • جنگل ابر5

  • نیلوبلاگ

    انزدهِ روز بعدی مثل برق گذشت. دیگر خواب و خوراک همه قاطی شده بود. همه مشغول خرید و دوخت و دوز و تدارک مقدمات عقد بودیم. اولین چیزی که خریدیم آینه شمعدان و قرآنی بزرگ بود. یک آینه بزرگ طلایی با شمعدان های پایه بلندی که پنج حباب تراش دار لب طلایی روی هر کدام داشت. بعد، حلقه ی نامزدی که بی نهایت دوستش داشتم. حلقه ا...

    ادامه مطلب
  • جنگل ابر6

  • نیلوبلاگ

    دو ماه بعد از نامزدیمان بی نهایت شیرین و سریع گذشت. یک صبح تا ظهر که محمود را نمی دیدم، انگار یک قرن بود و وقتی برمی گشت خونه نگاه مشتاق و صدای گرمش تمام آرامش دنیا را با خودش می آوردهرچه می گذشت وابستگیام به محمود بیشتر و بیشتر می شد.همه ی حواسم پیش محمود بود، مخصوصامواقعی که نبود وقتی نبود، حوصله هیچ کاری را نداشت...

    ادامه مطلب
  • (٢)

  • برچسب‌های مرتبط

    ٢ قرون | ٢٠٦ تيپ ٢ | ٢+٣=١٠ لغز | ٢ ضباط | ٢+٢ ما هو نصف | ٢ واتس اب للايفون | ٢ سرايا عابدين | ٢ واتس اب |